X
تبلیغات
زولا
دوشنبه 22 تیر 1394 @ 05:23

حس عمه بودن بهم دست داد :)

عاطفی بودن زن ها، یه هدیه خدادادی ه. یه قانون نانوشته س. یه توقع همیشگیه. زنی که عاشق بچه ی توی شکمش نباشه، زنی که برای نوزاد توی رحمش آواز نخونه و باهاش حرف نزنه، زنی که دقیقه به دقیقه زندگیش تو فکر بچه ش نباشه و حضورش رو تو نقطه نقطه دنیا حس نکنه، نه که زن نباشه! اما حتی تصور کردنش هم سخت میشه! اصلا خدا زن رو آفریده که مهر بورزه، عاشقی کنه، مادری کنه... زن اگر اینهمه عاشق نبود چه جوری اینهمه عذاب و سختی دوران بارداری رو تحمل می کرد؟ اونم عاشقانه؟! 

اینا همش طبیعیه، خوب؟ لذت داره حس کردنش ، حتی شنیدن وصفش... اما یه لذت عمیق تری توی نشستن پای حرف پدرهای عاشق هست که با هیچ چیز دیگه قابل مقایسه نیست :) پدرهایی که از لجظه اول عاشق بچه ای هستن که تا نه ماه کوچک ترین حسی نسبت به حضور فیزیکیش ندارن. لگدهاشو حس نمی کنن. اون حس ناب حضور یه موجود زنده در درونشون رو تجربه نمی کنن. از بچه احتمالا فقط ویار مادرش رو می بینن و بزرگ تر شدن روز به روزی شکمش. اما یه بعدازظهر بهاری که همه خوابیدن، میشنن روبروت و برات از حس های عجیبشون می گن. از اینکه حضور این بچه چطور داره زندگیشون رو تحت الشعاع قرار می ده و حس می کنن که همه زندگی شون داره تغییر می کنه. که برات بگن از وقتی فهمیدن دارن پدر می شن توی پروژه های معماری شون برای دخترشون یه نشونه هایی می ذارن که فقط خودشون می فهمن اما این نشونه ها باعث می شن تمام مدت کار کردن فقط به دخترشون فکر کنن...که یه نیمه شب تابستونی رو گوشی پیغام بدن و عکس های پروژه جدید رو بفرستن که ببین! من این طرح رو به خاطر پیچ موهای طلایی دخترم اینجوری اجرا کردم :)  دختری که هنوز نیومده.. که معلوم نیست موهاش تابدار باشه...طلایی باشه...


پ.ن: برای جار.ی م دعا کنین. حالش خوب نیست و هر روزم یه داستان دیگه پیش میاد...