شنبه 22 خرداد 1395 @ 04:39

رمضان دوست داشتنی من

چهار تا روزه ماه رمضان گذشت و الان نیم ساعتی میشه پنجمی شروع شده. هوا هنوز تو گرگ و میش دم صبح دست و پا میزنه. چراغا یکی یکی خاموش میشن و شهر دوباره از اون هیاهوی اروم و زیرپوستیش میوفته. خوشحالم...هنوزم شبا تا سحر بیدارم و ارومم...هنوزم گپ زدنای شبونه به راهن و مستی نیمه شب سراغمون میاد و هر شب یکی بغض چند ساله ش میترکه...هنوزم تو دلم هیجان دارم برای تک تک روزهای ماه رمضان و این از همه چیز برام بیشتر ارزش داره. تو خیابون که میرم و روزه خوری های علنی و بی پروا رو میبینم، با بعضی آدما که هم کلام میشم و با افتخار از روزه نگرفتنشون میگن، به کسایی برمیخورم که هیچ شوقی هیچ درکی از ماه رمضان ندارن، ته دلم هزاربار خدا رو شکر میکنم که با اینهمه گناه و روسیاهی خدا هنوز نعمت اشتیاق برای این ماه رو ازم نگرفته. امروز وقتی دود سیگار اون دوتا جوون دم پاساژ ته حلقمو سوزوند و چوب بلال های اون دختر و پسر جوون از جلوی چشمم رژه رفت، یه آن عمیقا آرزو کردم خدا لذت روزه گرفتن رو بهشون بچشونه. از خدا خواستم که اونا رم سر این سفره پر نعمت بشونه و نمک گیرشون کنه. همیشه حس دلسوزی داشته و دارم نسبت به آدم هایی که لجبازی میکنن با این ماه. چون خودشون نمی دونن چه لذتی رو دارن از دست میدن. 


امسال اولین سالی که روی وبلاگم مناجات شجریان رو نذاشتم...این دهان بستی دهانی باز شد...یادش به خیر اون زمونا که وبلاگم برو بیایی داشت و حسابی شلوغ بود :)

برچسب‌ها: ماه رمضان