X
تبلیغات
زولا
سه‌شنبه 29 اسفند 1396 @ 00:22

آخرین روز اسفند

داشتم به سین می گفتم من تو سالی که گذشت به سه تا خواسته ی مهمم رسیدم. اولیش این بود که جلسات مشاوره رو شروع کردم که برام جزو سخت ترین کارها بود. دومیش پایین آوردن وزنم بود که در باورم نمی گنجید چون ده سال بود گرم رو گرم گذاشته بودم و هر راهی که رفته بودم واسه آب کردن چربیا به بن بست خورده بود! و سومیش یه سرویس کاری اساسی دندون بود که دو سال بود دکترم به جد پیگیری می کرد و می گفت بالا بری پایین بیای باید فلان کار رو واسه این دندون و اون یکی و اون یکی بکنی و من زیر بار نمی رفتم چون واقعیتش داشتم از ترس زهر ترک می شدم!

خواسته های دیگه ای هم بودن البته که کوچیکتر و تو حاشیه تر بودن ولی به لطف بالاسری که مهربونیش ته نداره، برآورده شدن. نمی خوام بگم سال 96 برای من بهترین سال عمرم بوده ، اما به نظرم خوب بودن یا بد بودن یه سال فقط اون تعریف عام رو نداره که تحت تاثیر اتفاقات جهانیه. خوبی یا بدی یه سال قسمت زیادیش به درون آدم برمیگرده. به اون حس رضایت یا عدم رضایت از اتفاقات یا موفقیت ها یا سرخوردگیها. 

فردا (در حقیقت امروز چون ساعت ازنیمه شب گذشته) آخرین روز اسفنده. خونه با یه جارو و گردگیری کاملا آماده نزول اجلال سال نو می شه. هفت سین رو چیده م وفقط منتظر یه دسته گل تازه م که بهش روح بده. عیدی ها رو آماده کرده م و بسته بندی و خوشگل شده ن. همه چیز برای نو شدن مهیا س. فقط مونده بشینم و آرزوهای سال 97 رو بنویسم و بندازم تو شیشه ی آرزوهام و صبر کنم تا اسفند سال 97 و مثل امسال ببینم چندتاش رو خدای مهربونم برآورده کرده. جای همه اونایی که تحویل 96 رو دیدن و عمرشون به تحویل 97 نرسید خالی...


پ.ن: مرسی از حاضری زدن هاتون. الهی دلاتون گرم بشه که مایه دلگرمی هستین :)