یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 @ 05:17

قنوت قشنگم

سالهای اولی که به تکلیف رسیده بودم، از سر و ته نمازم تا می تونستم می زدم! سرعت نماز که با نوک زدن کلاغ برابری میکرد! هرجایی ام که گفته بودن مستحبه و واجب نیست از نظر من زیادی بود...تسبیحات اربعه که خوب یه بارش بس بود، سلام های اخر نماز که اخریش کار رو راه مینداخت، قنوت که از بیخ و بن مستحب بود،... خلاصه هرچیزی رو که میشد با شیطنت بچگی قیچی کرد تا هرچه سریعتر نماز طفلک گوله بشه و پرت شه گوشه اتاق و منم برم دنبال بازیگوشیم. بزرگ تر که شدم با مفهوم احترام بنده به ارباب اشنا شدم. با مفهوم ادب ایستادن جلوی خالق مهربونی که در ازای اینهمه نعمتی که بهت داده فقط یه نماز درست و حسابی  ازت خواسته. سرعت نوک زدنه کمتر شد. سعی میکردم تنم قرار داشته باشه. سر نماز شیطونی نکنم و هی با چشم و ابرو و دست و دهن شکلک در نیارم سر نماز! (بله!چه توقعی از بچه نه ده ساله دارید اخه؟)، انقدرم از سر و نه نمازم نزنم‌. ولی خوب به عادت چند ساله خیلی وقتا قنوت یادم می رفت. تا همین چند سال پیش که یه مطلبی خورد به گوشم درباره استجابت دعا توی قنوت نماز. اینکه قنوت یکی از خوشگل ترین اجزای نمازه. فکرشو بکن. وسط راز و نیاز و مدح و ستایش خدای مهربونت، یوهو دستاتو میاری بالا میگی خدایا حالا که انقدر خوب و بزرگ و رحمن و رحیمی، این خواسته منم بشنو! چه جایی قشنگ تر از این اخه؟ 

گفتم چیکار کنم که قنوته یادم نره؟ گشتم دنبال یه دعای قشنگ. یه چیزی که بشه خاص خودم. دعای از ته دل خودم. دنبال یه آیه یا یه دعای توصیه شده. پیداش کردم و رو یه کاغذ نوشتمش و گذاشتمش زیر مهرم. تا یک ماه از ذوق حفظ کردن آیه هه قنوت گفتن یادم نمی رفت! بعد از یکماه هم اون فراموشی شیطنت امیز و حذف قنوت، تموم شد. الان من یه قنوت دارم که مال خودمه. مناسب حال الانمه. شاید چند سال دیگه قنوتمو عوض کنم چون خواسته ها عوض میشن. ولی مهم اینه که مثل تغییر دکوراسیون خونه که حال خونه رو خوب میکنه، تغییر قنوت هم تنوع عجیبی به نماز میده ! امتحانش کنین :)

سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1397 @ 00:28

الصوم لی و أنا أجزى به

به قول حاج زائری، روزه تنها چیزیه که نتونستیم خرابش کنیم. نتونستیم ریا قاطیش کنیم. تنها خلوت خالص بین خودمون و خدا که می شه هیشکی نفهمه که حتی وجود داره. دار دار و دور دور نداره. اصلا آدم روزه دار مظلوم میشه! دیدین؟ اون ضعف شیرینی که وقتی به آخرای روشنایی روز می رسه، با شوق افطار قاطی میشه و نور میندازه تو صورت آدم. آره می دونم زندگی مثل قدیما اونطور ساده و بی شیله پیله و مهربون نیست. می دونم پای حرف هرکی بشینی میگه ماه رمضون هم ماه رمضون های قدیم. ولی من می گم اگر از بچگی ما تا الان همه چیز سیر پسرفت داشته ، شاید قراره بعد از این هم بهبودی نباشه. پس قدر همین ماه رمضون امسال رو بدونیم. تا وقتی بدنمون سالمه و حسرت به دل یه روزه گرفتن نیستیم. تا وقتی هنوز اعتقاداتمون حتی در حد یه نخ باریک، ولی سرجاشون مونده ن و مثل خیلی ها که از اونور بوم پرت شده ن نشدیم. تا وقتی عزیزانمون دورمون هستن و می تونیم به افطار دعوتشون کنیم و چند ساعتی رو دور هم باشیم و دوبله ثواب کنیم. قدر همین لحظه ها و دلخوشی های کوچیک رو بدونیم که فردا معلوم نیست چی پیش میاد. امیدوارم شب قدرهای امسال برای همه مون شب قدرهای پر برکتی باشه.
برچسب‌ها: ماه رمضان